color pencils out of the box

به ذهن من خوش اومدید :)

Collatz Conjecture

۰ بازديد
q(1) = 1 
n برای اعداد زوج q(n /2) = q(n)
n برای اعداد فرد q(n) = q(3*n +1)

Why does it always become 1 ? 

new_start

۳ بازديد
تغییر کاربری :)

pi

۱۳ بازديد

Pi seems to be simply the relation between the perimeter and the radius of a circle; however, it is far more than that. It is a series of numbers that never ends. It hasn’t got any pattern, and every kind of possible combination of numbers can be found inside it — your age, your date of birth, your phone number, your security number, and even, when transformed into the alphabet, even the first thing you ever said can be found inside it. So, pi is something more than a simple equation that most people think.

Harold Fing

دنیای سوفی

۱۵ بازديد
امروز بلاخره کتاب دنیای سوفی رو تموم کردم. بلاخره یه دید منطقی و جامع از فلسفه و روند تکامل ایده های فلسفی به دست اوردم هر چند ناچیز!
شاید خیلی از آدم ها فلسفه رو یک چیز خسته کننده و مسخره و بقول دوستان ما بی معنا در برابر پیشرفت های اخیر علمی میدونن ولی یک سوال آیا همه ما ها که تحصیلات اکادمیک خودمون رو تا یک سطجی داریم میگیم درس های کلاس اول ابتدایی چرت است؟ کمانکه برعکس هم هست. 
خیلی تا حالا کتابش رو خلاصه کردم و توضیح دادم ولی اینجا میخوام برداشت های فرامعنا خودم رو از این کتاب و اندک مطالعه ام راجب تاریخ فلسفه بگم 
اولین اصلی که یافتم تاریخ فلسفه نخوندن مثل بزرگ شدن بدون بچگی نکردنه!
یکی از جذاب ترین ایده هایی که ذوست داشتم حرف اقای هگل اعه این مفهون رو میرسونه که ما همه وارثا نیاکان ما هستیم و به صورت cumulative داریم جلو میریم و معنا شناسی اگزیستانسیالیسم هم برای من بسیار می توانست توجیه کننده بر خورد اطرافیانم و حتی خودم راجب نحوه پاسخ به پرسش های فلسفیشون برام بود. ورای این همه سخنانی که توی این کتاب بود به نظر شخصی من این دو تا نکته یکی از انگیزه بخش ترین دلایل مطالعه فلسفه است. 
این حرف و ایده ئولوژی اقای هگل باعث شد دقت بیشتری به این نکته بکتم که واقعا چی شد که خیلی چیز هایی که ما منطقی و بدهی میدونیم تبدیل به چه جیز های منطقی ای شد و به الگو تکامل تاریخ فلسفه و ورای اون نحوه اندیشیدن نخبگان هر دوره نسبت به مسائل روز اوت موقع چامعه شد. 
شاید اگر من نویسنده این کتاب بودم و بعذ از 20 سال میخواستم این کتاب رو وبرایش کنم فصل آحر رو راجب نوروساینس میذاشتم که تا حدود خوبی تحول هوش مصتوعی رو در جامعه امروزی هم حتی می تونه در بر بگیره. خوشحالم از این بابت که با خوندن این کتاب چای خودم رو پبدا کردم با ربط کار هایی که خودم دارم میکنم احساس می کنم منم در همین راستا دارم قدم بر مبدارم و شاید بعد از مرگم بتونم یک لوگوی گوچیک این مجسمه قول پیکر باشم. 
پی نوشت : خیلی ذوست دارم ربز به ربز این کتاب رو بررسی کنم از اخلاقیات کانت بگم تا تفکر شبه الهی اسپینوزا و دنیای مورد علاقه برکلی که در همه فیلم ها هست و خیلی جبز های دیگر شاید باز هم بنویسم ولی فعلا ایناینترو بود با اینکه پتانسبل لکچر دادن همه رو به ریز دارم ولی فعلا اینجا برای دل خودم خواستم حداقل اندکی از این کتال در قالب نوشته به یادگار بزارم :))

Dream

۲۳ بازديد
dream
ایرانیزه صحبتم میشه کلمه رویا 
اولین باری که به این کانسپت به دیدگاه متفاوت نگاه کردم منشا گرفته از سریال سندمن بود! برای این که مفهوم اصلی کل صحبتم رو برسونم به دو جمله زیر دقت کنید.
ادمی به امید زنده است
امید ها منشا گرفته از رویا هان!
 رویای یک زندگی بهتر شرایط بهتر موقعیت بهتر پول بیشتر مثلا ;)
مساله جالبی که وجود داره اگر بخوایم ریشه ای نگاه کنیم همه  این ها ناشی از مایندست(mind set) ماست.
ممکنه افسرده باشیم کل تفکرات ما در یک سیاهی پر مه و تار در حال غرق شدن در تاریکی باشه یا تو یه دنیای رنگین کمونی یه روز آفتابی تابستون توی طبیعت در حال طناب زدن باشه این هاست که باعث میشه چطور رویا پردازی کنیم یا اصلا رویا پردازی نکنیم واقع گرایانه (به قول خودمون) باشیم و از دل هر چیز بد ترین ها رو در بیاریم و نتیجه اش بی امید باشیم!
(یه شرایط مایندستی هم هست به نام خستگی  که عامه میگن و به قول عرفا numb ! که باید به نظرم در یک دسته بندی جدا قرار بگیره ! در این مایندست کلا هیچی نیست نه تیره است و نه نورانی. صرفا هیچی (دلیل اشاره کردن به این حالت صرفا به این دلیل بودن که خودم  الان توی این وضعیتم)) 
برگردیم سراغ اصل ماجرا 
پس با این تفاسیر مهم ترین چیز مایندست یا فضای ذهنی ماست!
چیا روی فضای ذهنی ما تاثیر میزارند ؟ (یک سوال بسیار مهم)
توی دو کلمه میشه جواب این سوال رو بسیار کامل داد: 
"خیلی چیزا"
مثل اطرافیان, دوستان , خانواده , شرایط و موقعیت شغلی , روابط عاطفی , شرایط جامعه , شرایط اقتصادی , ژنتیک ! و مهم تر از همه برداشت خودمون از همه این ها 
ما میتونیم خیلی چیز ها تغییر بدیم با انتخاب های آگاهنه خودمون 
اطرافیانمون رو اگر میتونیم انتخاب کنیم سعی کنیم درست انتخاب کنیم.
سعی کنیم دنبال یه شغل در کنار درآمد مناسب , شاید با در آمد یکم کمتر ولی موقعیت مناسب تر  انتخاب کنیم.
 و ریشه ای ترین کاری که میتونیم بکنیم AWARE باشیم. آگاه باشیم از اینکه برداشت های ما از اطرافمون چه نتایجی بر فضای ذهنی ما و به طور زیر ساختی تک تک حرکات ما دقیق ترش کل زندگی ما میتونه داشته باشه! حداقل حداقلش این هاست.
البته گاهی خودمون AWARE میشیم و یا دوباره یادمون میاد که AWARE بشیم. گاهی اوقات هم از بیرون اتفاقی میوفته که AWARE امون میکنه!
 یه حقیقتی هم هست که نمیدونم باید بگم تلخه یا امیدوار کننده! همه شرایط همیشه تحت کنترل ما نیست خیلی وقت ها از بیرون پیش میاد که میتونه خیلی برامون کمک کننده باشه یا بهمون درس بده. من خودم (البته بگم این برداشت شخصی مه) میگم کار خداست. (این صحبت های من ناشی از تعریف من از خدا هم میتونه باشه که در این سخن نمی گنجه بهش اشاره کنم. صرفا گفتم که بدونید همچین دیدگاهی هم میتونه وجود داشته باشه). 
 خلاصه سخن جالبی بود از رویا شروع کردیم به امیدو  فضای ذهنیو شرایط اقتصادیو خودآگاهی حرف زدیم حتی یه اشاره ای هم به خدا کردیم ! قشنگ به صورت نظام مند و منطقی همه چی رو به هم وصل کردیم :) خیلی بازم جای بحث است حتی به نظرم همین فضای ذهنی که بهش اشاره کردیم خودش یه دنیایی اعه و اگر کسی خوب بشناستش میتونه حتی سلف تراپی بکنه. امیدوارم یه روز برگردم دوباره به این متن و اونقدر از لحاظ ذهنی رشد کرده باشم که این رو متن رو بتونم خیلی خیلی کامل تر بنویسم. به امید روز های بهتر و دنیای قشنگ تر ;) 

پی نوشت1: دوست ندارم خیلی متن پیچیده ای بشه ولی الان که برگشتم دوباره متن رو خوندم دلم نیومد به این نکته اشاره نکنم 
مایند ست ما ناشی از تحلیل ما از دنیای اطرافمونه 
و تحلیل ما از دنیای اطرافمون ناشی از مایند ست مونه 
اینجا یه چرخه داریم به قول ما میشه فیدبک مثبت 
همین میشه که گاهی احساس خیلی خیلی مثبت و خوشحالی و سرزندگی داریم و گاهی تیره تیره و تار و منفی نگر هستیم 
که توی این چرخه awerness خودمون اون ست پویت رو می سازه 
و عوامل محیطی هم میشه دلیلی که ما میتونیم از هیچ چرخه صفر و صد فرار کنیم 
به عبارتی جم کنیم بریم شمال حالمون خوب بشه  و رفرش بشیم !
 
پی نوشت 2 : واو چه متنی شد هر کی نخونه باخت داده !!

WHY COLOR PENCILS OUT OF THE BOX

۳۱ بازديد
چرا اسم وبلاگ مداد رنگی های خارج از جعبه است؟
اینجا قراره به دنیای اطرافمون رنگ بدیم رنگ هایی که خیلی وقت ها فراموش میشن و یا فراموش شدن !
همه درگیر کار زندگی و پول در آوردن و درس و دانشگاه و... یه دنیا بدبختی هستیم که همش سیاه و سفید کردن زندگی ما رو ! 
برای این اسم وبلاگ مداد رنگی های خارج از باکسه چون به اصطلاح امروزی ها میخوایم با هم از ماتریکس خارج بشیم و با نگاه به موضوعات مختلف به دنیامون رنگ بدیم.

چرا وبلاگ نویسی ؟

۳۰ بازديد

شاید براتون عجیب باشه تو زمونه ای که همه یا اینستاگرام میرند یا دارند توی توییتر تویت میزنند چرا من تصمیم گرفتم به رویکرد قدیمی وبلاگ نویسی برای به اشتراک گذاشتن دانسته هام روی بیارم:)
 یه جمله ای هست که میگن هر چیز قدیمیش خوبه ! واقعا قبول دارم.
بیاین با هم خارج از باکس شیم یه نگاهی به فضای اینستاگرام بکنید.(زمانی این موضوع رو بیشتر درک می کنید که مثل من یه مدت دی اکتیو کنید و دوباره برگردید.) آیا دیدن عکس قهوه همکلاسی هامون قراره چیزی به ما اضافه کنه؟ و یا اگر یک مساله اجتماعی رخ بده منم مثل بقیه بدون اینکه حتی موضوع را دقیق بدونم در حمایت در اون مساله پست و استوری کنم آیا واقعا نشون دادم که آدم مسئولیت پذیر در مسائل اجتماعی هستم؟! با خودمون فکر کنیم واقعا چند درصد پست ها و استوری هایی که توی اینستا میبینیم ارزش وقت گذاشتن دارند؟ نمی گم نباید عضو هیچ شبکه اجتماعی ای بود ولی از یه میزان بیشتر وقت گذاشتن در این محیط ها مفید نیست. توییتر رو که دیگه نگم براتون  (خب تو پرانتز بهتون بگم تا اینجا ضد تبلیغ بود.)
 حالا بررسیم به خوبی های وبلاگ نویسی :
مهم تر از همه زیاد نویسی توی وبلاگ مرسوم تره و من هم دوست ندارم خلاصه بگم و سر و ته موضوع رو بزنم. 
به واسطه تهیه موضوعات دقیق علمی می خوام دلیلی بشه بیشتر رفرنس بیسد کار کنم و به مسائل مورد علاقه خارج از درس و کار و زندگی هم بپردازیم:)